جز آرزوی وصل تو یک دم نمی کنم
یک دم ز سینه مهر تورا،کم نمی کنم
ای آنکه سربلند مرا آفریده ای
جز پیش آستان تو،سر خم نمی کنم
گر در ازای عشق غم عالمم دهی
با عالمی معاوضه این غم نمی کنم
جز راه پاک دوست یقینا نمی روم
جز انتخاب عشق مسلم نمی کنم
چون آتش فراق تو را آزموده ام
خوف از عذاب سخت جهنم نمی کنم
تا آب دیده بر عطش سینه مرهم است
سعی از برای کوثر و زمزم نمی کنم
آن آتش خامشم که به شب های بی کسی
حتی هوای گریه ی نم نم نمی کنم
داروی درد هجر ،حبیب است،بس کنید
من از طبیب خواهش مرهم نمی کنم
حیران از تغافل خویشم،که زاد راه
-گاه سفر شده ست-و فراهم نمی کنم
- ۳۳۸ نمایش