رحیق

... و ما را نیز شراب نابی آرزوست

رحیق

... و ما را نیز شراب نابی آرزوست

رحیق

فقط باید خالص بود.
همین و بس.


اول روضه می‌رسد از راه

قد بلند است و پرده‌ها کوتاه

آه از آنشب که چشم من افتاد

پشت پرده به تکه ای از ماه

بچه‌ی هیأتم من و حساس

به دو چشم تو و به رنگ سیاه

مویت از زیر روسری پیداست

دخترِه ... ، لا اله الا الله!

به «ولا الضالین» دلم خوش بود

با دو نخ موی تو شدم گمراه

چشمهایم زبان نمی‌فهمند

دین ندارد که مرد خاطرخواه

چای دارم می‌آورم آنور

خواهران عزیز! یا الله!

سینی چای داشت می‌لرزید

می‌رسیدم کنار تو ... ناگاه ـ

پا شدی و شبیه من پا شد

از لب داغ استکان هم آه

وای وقتی که شد زلیخایم

با یکی از برادران همراه

یوسفی در خیال خود بودم

ناگهان سرنگون شدم در چاه

«زاغکی قالب پنیری دید»

و چه راحت گرفت از او روباه

آی دنیا ! همیشه خرمایت

بر نخیل است و دست ما کوتاه

  • ۷۰ نمایش
  • عبدالحسین مهدوی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی